تا ساعت قرار نشستم ، نیامدیبا عشق و انتظار نشستم ، نیامدی
صبحانه ، چای ، نان و عسل هم فراهم ندتا موقع نهار نشستم ، نیامدیزان پس برای آمدنت تا دم غروبدر عشق تو دچار نشستم ،نیامدی
آهنگ " شد خزان بنان " را به زیر لببا گریه تا بهار نشستم ، نیامدی
در کوچه
برچسب:
نویسنده: حسین حبیبی
تاريخ: دوشنبه
24 مهر
1396 ساعت: 21:39